
پاییز آمده ست که خود را ببارمت
پاییز، نام دیگر «من دوست دارمت»
بر باد می دهم همه ی بود ِ خویش را
یعنی تو را به دست خودت می سپارمت
باران بشو، ببار به کاغذ، سخن بگو...
وقتی که در میان خودم می فشارمت
پایان تو رسیده گل ِ کاغذی ِ من
حتی اگر که خاک شوم تا بکارمت
اصرار می کنی که مرا زودتر بگو
گاهی چنان سریع که جا می گذارمت
پاییز من، عزیز ِ غم انگیز ِ برگریز
یک روز می رسم و تو را می بهارمت
سید مهدی موسوی
برچسب: شعر پاییزی عاشقانه,شعر پاییزی,شعر پاییزی زیبا,شعر پاییزی کودکانه,شعر پاییزی کوتاه,شعر پاییزی اخوان,شعر پاییزی از حسین منزوی,شعر پاییزی غمگین,شعر پاییزی شاد,شعر پاییزی قشنگ,
نویسنده: هلیا کمالی